فقط ، درست جزیره مردان ممنوع یونسکو

فقط ، درست: جزیره مردان ممنوع یونسکو ممنوعیت اخبار گوناگون

گت بلاگز اخبار حوادث شوهرم جهت 3 فرزندم شناسنامه نمی‌گیرد تا مدرسه بروند / زن صیغه‌ای

زن میانسال با مراجعه به یکی از کلانتریهای مشهد، زندگی تلخش را بازگو کرد. وی گفت: بعد از فوت مادرم من کنار پدر پیرم زندگی می‌کردم. پدرم درآمدی نداشت و ما در دِه

زن صیغه ای: شوهرم جهت 3 فرزندم شناسنامه نمی گیرد تا مدرسه بروند

عبارات مهم : زندگی

زن میانسال با مراجعه به یکی از کلانتریهای مشهد، زندگی تلخش را بازگو کرد. وی گفت: بعد از فوت مادرم من کنار پدر پیرم زندگی می کردم. پدرم درآمدی نداشت و ما در دِه با کمک های دیگران و مراکز خیریه سرنوشت می گذراندیم اگرچه تا کلاس دوم ابتدایی درس خوانده بودم ولی هنگامی که بزرگتر شدم همان آموخته ها را نیز فراموش کردم.

به گزارش روزنامه خراسان، وی گفت: دو خواهر دیگرم ازدواج کرده بودند ولی آن ها هم زندگی خوبی نداشتند آیا که هر دو دامادمان معتاد بودند و نمی توانستند به ما کمک کنند. به خاطر شرایط خاص پدرم خواستگاری نداشتم و تنها در منزل به پدر پیرم کمک می کردم به طوری که دیگر از ازدواج ناامید شده است بودم. در همین روزها بود که «اصغر» به خواستگاری ام آمد.

او ساکن یکی از روستاهای اطراف محل زندگی ما بود و چند زن داشت. پدرم به امید آن که من هم سروسامان بگیرم و خوشبخت شوم موافقت کرد تا با اصغر ازدواج کنم. به پیشنهاد خواستگارم و جهت آن که هزینه های ازدواج کمتر شود به یکی از مکان های مذهبی رفتیم تا ابتدا صیغه محرمیت بین ما جاری شود و بعد از آن به عقد رسمی اصغر دربیایم و نام مرا در شناسنامه اش ثبت کند. زن میان سال اشک هایش را با پشت دستان چروکیده اش پاک کرد و ادامه داد: از آن روز به بعد همسرم مدام اوضاع بد اقتصادی را بهانه می کرد و ثبت رسمی ازدواج را به تعویق می انداخت.

شوهرم جهت 3 فرزندم شناسنامه نمی‌گیرد تا مدرسه بروند / زن صیغه‌ای

روزها و ماه ها گذشت ولی اصغر به عهد خودش وفا نکرد تا این که سه سال بعد از این ازدواج نخستین پسرم به دنیا آمد. به همسرم التماس کردم حداقل جهت فرزندم شناسنامه بگیرد و نام او را در شناسنامه خودش ثبت کند ولی او مرا ترساندن می کرد و کتکم می زد. هنگامی که زیاد اصرار می کردم پدر پیرم را نیز کتک می زد. به همین خاطر مجبور به سکوت بودم. سه سال بعد دومین فرزندم نیز به دنیا آمد ولی نه تنها تغییری در واکنش‌ها همسرم ایجاد نشد بلکه او دیگر نمی توانست هزینه های زندگی مرا تقبل کند. با این وجود من تلاش می کردم با کارکردن در مزارع کشاورزی هزینه های فرزندانم را تامین کنم تا آن ها گرسنه نمانند.

چهار سال قبل سومین پسرم نیز به دنیا آمد ولی اصغر جهت آن ها شناسنامه نگرفت و اکنون که ۱۵ سال از این ازدواج می گذرد، فرزندانم در آرزوی رفتن به مدرسه باقی مانده اند و هر سال هنگامی که دوستانشان را در حال رفتن به مدرسه می بینند گریه کنان از من می خواهند آن ها را به مدرسه بفرستم ولی من خجالت زده هستم و پاسخی جهت نگاه معصومشان ندارم.

زن میانسال با مراجعه به یکی از کلانتریهای مشهد، زندگی تلخش را بازگو کرد. وی گفت: بعد از فوت مادرم من کنار پدر پیرم زندگی می‌کردم. پدرم درآمدی نداشت و ما در دِه

پرونده ای در این باره در کلانتری تشکیل و به دادگاه ارسال شد.

واژه های کلیدی: زندگی | مدرسه | ازدواج | شناسنامه | اخبار حوادث


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs